هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

زندگی پر چالش نخستین بازیگر زن ایران

سه شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۴۱ ب.ظ

صدیقه (روح انگیز)  سامی‌نژاد سوم تیرماه سال 1295 در بم به دنیا آمد. در خردسالی پدرش را از دست داد. وقتی 13 ساله بود در پی حادثه ای زمین می خورد و نیاز به عمل جراحی پیدا می کند. خانواده ی صدیقه او را به عقد یکی از اقوام خود به نام "دماوندی" در می آورند تا برای عمل جراحی او را با خود به هندوستان ببرد. در همین دوران که در هندوستان زندکی می کرد قبول کرد تا در فیلم دختر لر (اولین فیلم ناطق ایران) در نقش گلنار بازی کند و به نخستین زن بازیگر سینمای ایران بدل شود.

 


 

عبدالحسین شیرازی معروف به سپننتا (بازیگر نقش جعفر) در زمانی که هیج تشکیلاتی برای سینمای ایران وجود نداشت فیلم دختر لر را در سال 1312 در کمپانی امپریال بمبئی هندوستان ساخت. این فیلم بر اساس داستان "جعفر و گلنار" *بود. زمانی که سپنتا در هندوستان بود، با "اردشیر ایرانی" که یک کمپانی فیلم داشت، آشنا شد. در این کمپانی، اولین فیلم ناطق هندی ساخته شده بود و این آشنایی و بازدید سپنتا از آن جا، او را به فکر انداخت که چرا فیلمی به زبان فارسی نداریم؟ اما مهمترین چالش سپنتا یافتن بازیگر زن در نقش گلنار بود، زیرا با توجه به تعصبات مذهبی آن دوران هیچ خانواده ی ایرانی اجازه ی حضور زنان و دخترانش را در برابر دوربین سینما نمی داد. پس از مدتی سرگردانی  صدیقه، همسر یکی از دست اندرکاران پشت صحنه به نام آقای دماوندی به سپنتا اعلام کرد که حاضر به بازی در فیلم اوست. امابه خاطر لهجه ی غلیظ کرمانی صدیقه ناچار شدند فیلم نامه را تاحدودی تغییر دهند , در نهایت هم لهجه ی کرمانی او ( که در دیالوگ به یاد ماندنی" تهرون می گن جای خیلی قِشنگیه , ولی مردمش بِدن " کاملا نمود داشت ) با نام فیلم که دخترلربود در تضاد ماند.


در جریان فیلم برداری صدیقه از اسب افتاد و پاشنه ی بلند کفشش در شکمش فرو رفت و با آسیبی که به رحمش رسید تا پایان عمر باردار نشد .خانم سامی نژاد دو سال بعد در یک فیلم دیگر از سپنتا به نام شیرین و فرهاد بازی کرد که با جدایی از شوهرش هم همراه شد .پس آن صدیقه با نصرت الله محتشم بازیگر تئاتر ازدواج کرد که آقای محتشم در بازگشت از هندوستان غیابی او را طلاق داد ( محتشم پس از آن با خانم ژاله علو ازدواج کرد) صدیقه پس از ۱۸ سال زندگی در هندوستان به ایرانی بازگشت که از نخستین بازیگر زنش به خوبی استقبال نکرد . خانواده ی صدیقه برخورد نامناسبی با وی کردند و نسبت به بازی او در سینما به شدت اعتراض کردند. در کوچه و خیابان هم مردم برخوردهای توهین آمیز بی شماری با او داشتند و حتی چند مورد کسانی تلاش کرده بودند به او حمله کنند .پس از آن وی قید بازی در سینما را می زند و خانه نشین می شود . فقط یک بار در سال ۱۳۴۹ حاضر شد برای فیلم "سینمای ایران: از مشروطیت تا سپنتا" دربرابر دوربین چند دقیقه ای از خودش و زندگی هنری اش سخن بگوید. صدیقه در این فیلم بر مصایبی که در طی آن دوران بر او گذشته بود به تلخی گریست. در این چهره‌ی درهم شکسته و غم‌ زده دیگر هیچ نشانی از آن دختر شاد و سرحال فیلم دختر لر نبود.  

صدیقه سامی‌نژاد پس از بازگشت به ایران، گواهی‌نامه سیکلش را گرفت و در وزارت بهداری به عنوان پرستار مشغول به کار شد و در تهران اقامت گزید. او پس از مدتی کار پرستاری را به کنار گذاشت و از طریق اجاره دادن طبقه اول خانه‌ی دو طبقه‌ای که خریده بود، گذران زندگی می‌کرد. در سال ۱۳۳۹ سومین ازدواج صدیقه شکل می گیرد که ۱۰ سال دوام می آورد . پس از ازدواج مجدد همسر سوم, سامی نژاد او را ترک می کند و به گوشه ای می خزد و بدون ارتباط با هیچ کس ( حتی فامیل نزدیکش ) زندگی می کند. او به مناسبت آسیبی که سر صحنه ی دختر لر دیده بود هرگز فرزندی هم نداشت و این امر به بیشتر تنها ماندنش کمک می کرد. مشکلات مالی و تنهایی باعث می شود که درسال ۶۴ خانه اش را بفروشد به طبقه ی پایین خانه ی خواهر زاده اش نقل مکان کند .


در ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۷۶ در حالی نخستین بازیگر زن این مرز و بوم در فقر و تنهایی از دنیا رفت به دلیل گوشه گیری زیادش همه ی اهالی سینما و خبرنگاران تصور می کردند که او سالهاست مرده.

روحش را به فاتحه ای میهمان کنیم

 

 *  خلاصه داستان: جعفر مأمور سرکوبی راهزنان می شود و در جریان مأموریت با دختری به نام گلنار آشنا شده و به وسیله او محل اختفای قلی خان رئیس راهزنان راه یافته و آن ها را از بین می برد و سپس با دختر مورد علاقه اش ازدواج می کند.

 

منابع:

 

 

http://www.parsaveh.com/

http://www.irannaz.com/news_detail_15737.html

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%AD%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2_%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF

http://www.aparat.com/v/usmtx/%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2_%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF

 

 

نظرات  (۲)

خدا بیامرزدش.من برم فیلمش رو ببینم .بعد هم فاتحه بفرستم براش.ممنون :)
پاسخ:
خدا رحمتش کنه. فیلمش تو یوتیوب هست. ایشونم متفاوت با جامعه خودش بوده.
روحش شاد و قرین رحمت الهی بیچاره خیلی زجر کشید ولی قبل از این حرفم باید میگفتم که: از ابتدا سینما ایران با تقلید از سبک خارجی و فرهنگ بیگانه سناریو می نوشت و در حالی که خود متن مطلب شما هم اشاره کرده بود ؛
(مهمترین چالش سپنتا یافتن بازیگر زن در نقش گلنار بود، زیرا با توجه به تعصبات مذهبی آن دوران هیچ خانواده ی ایرانی اجازه ی حضور زنان و دخترانش را در برابر دوربین سینما نمی داد.)

و متاسفانه این نوع سناریو ها نه تنها به زندگی جامعه و فرهنگ آن بلکه اول به زندگی فیلمساز و بازیگران آن متاسفانه ضربه می زند.

امروزه هم در برخی جزییات سینما و به ندرت سریال ها این گونه سناریو ها که با فرهنگ ما یا حداقل با فرهنگ بیشتر مردم تطابق ندارد کم به چشم نمیخورد.نمونه اش رو دوستی در وبلاگش آورده بود در آدرس زیر:

http://besme-rabbel-hossein.blog.ir/post/2

شاید این اولین پستی بود که این همه وقت گذاشتم اما ارزشش رو داشت علاوه بر اشتیاقی که برای دیدن اولین فیلم با صدای ایران داشتم.یه تجربه ای کسب کردم و یه ثوابی از فاتحه خوانی مرحوم بردم.
پاسخ:
خیلی ممنون که وقت می گذارید و با حوصله پست ها رو می خونید. از لطفتون بسیار ممنونم. درباره این پست باید بگم که آقای سپنتا وقتی می ره هند و می بینه که در این کشور فیلم ناطق وجود داره خیلی ناراحت می شه که چرا در ایران فیلم ناطق نیست و تصمیم به ساختن فیلم جعفر و گلنار می گیره. اما به نظرم  با توجه به جو مذهبی در ایران باید بیشتر رو فیلم نامه کار می کرد. در وب میهن بلاگم یه فیلم مستند هم درباره این بازیگر هست که لاله اسکندری بازی کرده. اگه تمایل داشته باشید دیدنش خالی از لطف نیست. به علت حجم بالای ویدئو نتونستم این فیلم رو در وبلاگ بیان بگذارم.
شاد و موفق باشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">