هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

حاج آقا گفت: دوست دختر داشته باش!!!!

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۳۴ ب.ظ

پسر جوان: سلام حاج آقا، ببخشید مزاحم شدم. می‌شه یه سؤال خاص بپرسم؟

حاج آقا: سلام عزیزم، بپرس.

پسر جوان: دوست دختر اشکال داره؟

حاج آقا: نه خیلی هم خوبه. اگه دختر خوبی سراغ داری از دستش نده.

پسر جوان: حاج آقا جدی می‌گم، درست جواب بدید.

حاج آقا: منم جدی می‌گم اصلاً خدا جنس دختر و پسر رو برای هم جذاب آفریده که به هم علاقه‌مند بشن و از هم لذت ببرن.

بقیه در ادامه مطلب

پسر جوان: پس من با مجوز شما فردا می‌رم با یک دختر دوست می‌شم ها، ok؟!

حاج آقا: خیلی خوبه، اگه لازم شد خودمم کمکت می‌کنم.

پسر جوان:ایول حاج آقا ، دمتون گرم، اصلاً فکر نمی‌کردم این‌قدر پایه باشین!

حاج آقا: حالا کجاشو دیدی! البته اگه می‌خوای با مجوز من بری، لطفاً همون جوری که من می‌گم اقدام کن.

پسر جوان: چشم حاج آقا ، خیلی با حالی!

حاج آقا: حالا کسی رو هم سراغ داری برای خودت؟

پسر جوان: راستش یک نفر هست که ازش خوشم اومده.

حاج آقا: به به مبارکه. پس زود باش که طرف از دست نره!

پسر جوان: چه کار کنم؟ خودتون گفتید همه اقدامات با هماهنگی شما باشه!

حاج آقا: تلفن بزن به خونه طرف و با مادرش یا پدرش قرار خواستگاری رو بذار، در مورد نوع و رنگ دسته گل خواستگاری هم می‌تونی از سلیقه خیلی خوب من استفاده کنی!

پسر جوان: حاج آقا سر کارمون گذاشتی؟! من فقط می‌خوام باهاش دوست بشم. نه عشقی در کاره و نه ازدواج. مثل یک دوست.

حاج آقا: یعنی چه جوری؟

پسر جوان: مثل همه دوستای دیگه‌ام.

حاج آقا: پسرا؟

پسر جوان: بله.

حاج آقا: یعنی اصلاً جنسیت در کار نیست؟

پسر جوان: نه باور کنید اصلاً نیست. فقط یک رابطه عاطفی و دوستانه است. برای مثلاً درد دل کردن و...

حاج آقا: باور می‌کنم البته در یک صورت.

پسر جوان: چی؟

حاج آقا: این دوست رو که فقط برای عواطف و دوستی می‌خوای و توجهی هم به جنسیتش نداری از بین پسرها انتخاب کنی.

پسر جوان: آخه نمی‌شه که... .

حاج آقا: چرا نمی‌شه اتفاقاً چون پسر هستن بیش‌تر هم درکت می‌کنن.

پسر جوان: نه حاج آقا دختر خیلی عاطفی‌تره!

حاج آقا: پس جنسیت هم مهمه!

پسر جوان: یعنی می‌خواین بگین من قصدم شهوت‌رانی با دختر مردمه؟!

حاج آقا: نه عزیزم من چند ساله که می‌شناسمت و می‌دونم پسر پاکی هستی فقط می‌خواستم بدونی و بدونم که اون چیزی که تو می‌خوای فراتر از یک دوست معمولیه، چیزی می‌خوای که به خصوصیات زنانه و دخترانه مربوط می‌شه و توی پسرها پیداش نمی‌کنی و مطمئن هستم تمایل جنسی به معنای خاصش منظور تو نیست. درسته؟

پسر جوان: بله

حاج آقا: پس حالا از اول بپرس تا جواب بدم.

پسر جوان: دوستی با دختر بدون دید جنسی و شهوت اشکال داره؟

حاج آقا: جواب چه جوری می‌خوای؟ شرعی؟ عقلی؟ روان‌شناسی؟ اجتماعی؟ و...

پسر جوان: یک جواب می‌خوام که قانع بشم، آخه خیلی از هم‌کلاسیام دوست دختر دارن و به نظر میاد هیچ مشکلی ندارن و من احساس کمبود دارم. آخه من که نمی‌فهمم چند دقیقه در روز پیامک زدن و چند دقیقه صحبت با یک دختر چه مشکلی برای من می‌تونه ایجاد کنه؟

حاج آقا: نظر خودت چیه؟

پسر جوان: نمی‌دونم واقعا گیجم. از یک طرف خیلی‌ها رو می‌بینم که این‌جور رابطه رو دارن و هیچ مشکلی هم ندارن و از طرفی خیلی‌ها هم که آدم‌های باسوادی هستن و من قبولشون دارم با این کارها مخالفن. ولی واقعاً نمی‌تونم قبول کنم که خدا از لذت بردن من (که به هیچ کسی هم آسیب نمی‌زنه) ناراحت بشه.

حاج آقا: به نظرت کی می‌تونه حرف آخر رو بزنه؟

پسر جوان: شما بگید.

حاج آقا: اگه تو یک وسیله برقی گرون قیمت و حساس بخری، از کجا می‌فهمی که چه‌طور باید ازش استفاده کنی که آسیبی نبینه و بهترین کارآیی رو داشته باشه؟

پسر جوان: از کاتالوگش.

حاج آقا: کاتالوگش رو کی می‌نویسه؟

پسر جوان: کارخونه سازنده‌اش.

 

حاج آقا: وقتی تو اون جنس رو خریدی و پولش رو دادی، چه دلیلی داره که کارخونه تو رو امر و نهی کنه و از بعضی استفاده‌ها منعت کنه و تو چرا باید به دفترچه راهنمایی که کارخونه نوشته عمل کنی؟

پسر جوان: سودش به خودم می‌رسه چون اگه به دفترچه عمل نکنم خودم ضرر می‌کنم.

حاج آقا: قبول داری که دستورات سازنده هر وسیله در واقع دستور به تو نیست بلکه خبر دادن به تو از یک واقعیت‌هایی درباره وسیله‌ای هست که مالکش هستی؟

پسر جوان: بله کاملاً.

حاج آقا: پس ببین نظر سازنده‌ات چیه. هر جا خدا می‌گه این کار واجبه یعنی برای این‌که جسم و روحت بهترینکارآیی و کم‌ترین آسیب رو داشته باشه این کار ضروریه و اگه می‌گه این کار حرومه یعنی این کار باعث آسیب به جسم یا روحت می‌شه. وگرنه خدا نه فقط از لذت بردن انسان از جنس مخالفش ناراحت نمی‌شه بلکه همون جوری که گفتم، اصلاً مرد و زن رو برای هم جذاب آفریده که از هم لذت ببرن.

پسر جوان: پس به نظر شما هم این کار اشکال داره؟

حاج آقا: به نظر من، نه. به نظر سازنده من و تو.

پسر جوان: می‌شه بگین چه ضرری داره؟ آخه من که فقط یک رابطه عاطفی و دوستی می‌خوام!

حاج آقا: البته رابطه‍ای که فقط با یک جنس مخالف حاصل می‍شه.

پسر جوان: اگه خدا این دوستی رو منع کرده پس به این نیاز من چه جوابی می‍ده؟

حاج آقا: ازدواج.

پسر جوان: حالا کو تا ازدواج؟!

حاج آقا: بله قبوله که فاصله بلوغ جنسی تا ازدواج خیلی زیاده اما اگه می‌خوای از ازدواجت لذت کامل رو ببری باید این دوره محرومیت رو تحمل کنی.

پسر جوان: چه ربطی داره؟ این دوستی برای ارضای عواطفه و ازدواج برای ارضای خیلی چیزای دیگه. من تا زمانی که بتونم ازدواج کنم با یک نفر دوست هستم که آرامش داشته باشم.

حاج آقا: یعنی بعد از ازدواج آرامش نمی‌خوای؟

پسر جوان: چرا.

حاج آقا: از همسرت یا باز هم از یک دوست دیگه که کسی غیر از همسرت باشه؟

پسر جوان: نه دیگه، ما از اوناش نیستیم. اون موقع فقط همسر.

حاج آقا: اصطلاح بیسکویت قبل از غذا رو شنیدی؟

حاج آقا: منظورتون چیه؟!

حاج آقا: یک روز مثلاً ساعت ۱۲ ظهر می‌ری خونه و گرسنه‌ای اما به دلایلی قراره ساعت یک غذا بخوری. اگه تا قبل از غذا بخوای یک کیک یا بیسکویت یا شیرینی یا... بخوری، مامانت چه عکس‌العملی نشون می‌ده؟

پسر جوان:می‌زنه توی سرم و می‌گه یک کم جلو اون شکمتو بگیری نمی‌میری که! صبر کن یه ساعت دیگه غذا میارم.

حاج آقا: مامانت از گرسنگی تو لذت می‌بره یا از خوردن تو ناراحت می‌شه؟

پسر جوان: هیچ‌کدوم. فقط می‌خواد اشتهام کم نشه و غذام رو با لذت و کامل بخورم.

حاج آقا: دوست دختر قبل از ازدواج هم حکم همون بیسکویت قبل از غذا رو داره! هر قدر ازش لذت ببری به همون مقدار از لذت ارتباطت با همسرت کم می‌شه حتی اگه این لذت بردن فقط در حد حرف زدن باشه. یا دست دادن یا... .

پسر جوان: تا حالا این جوری نگاش نکرده بودم.

حاج آقا: یک جمله هم بگم شاید خیالت راحت‌تر بشه. امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرمایند: برای هر کسی مقدار خاصی روزی مشخص شده (که البته راه‌هایی برای افزایش اون هست) و اگه کسی بخواد از راه حرام به روزی بیش‌تری برسه، به همون مقدار از حلالش کم می‌شه. لذت هم یکی از روزی‌های ماست اگه قراره تو در عمرت ۱۰۰ واحد لذت ببری، می‌تونی همه‌ش رو از همسرت ببری و می‌تونی ۱۰ یا ۲۰ یا ۵۰ تاش رو از بیسکویت قبل از غذا ببری و بقیه‌اش رو با همسر آینده‌ات. به نظرت تو کدوم حالت زندگیت گرم‌تره؟

 

 

 

 

 

نظرات  (۲۲)

۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۵۲ رادیو عاشقی
متن زیبا و آموزنده اى بود
در واقع اولین بار بود که با حوصله متن طولانى رو میخونم
چون حوصلم نمى کشه
در کل متشکرم
موفق باشید
پاسخ:
ممنون که وقت گذاشتید و این متن واقعاً طولانی رو خوندید
سپاس از محبتتون
پاینده باشید
هزاران لایک به این حاج اقا .
چقدر حاج اقای فهمیده ای بوده واقعا:)
ممنونم
یاعلی
پاسخ:
بله واقعا ایول دارن این حاج آقا
از همراهی پر مهرتون ممنونم
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۵۶ محمدرضا عرفی
ببخشید یعنی نامحرم لذتش گناه نیس از کجا این متن اومده از کجا معلومه راسته
پاسخ:
سلام
فکر کنم ادامه ی مطلب رو نخوندید
البته من باید این قسمت رو با رنگ دیگه ای می نوشتم تا مشخص باشه
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۵۸ محمدرضا عرفی
اگه برای ازدواج باشه تازه پیش زمینه دوستی تازه بدون دست دادن و لذت من فکر میکنم این داستان اشتباه است مدیر اشتباه فرستادند
پاسخ:
لطفا به ادامه مطلب توجه کنید تا جواب سوالتون رو بگیرید
ممنون از حضورتون
عجب... که اینطور :)
پاسخ:
از حضورتون ممنونم
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۱۷ ♦♦ حسین ♦♦
خیلی خیلی زیبا بود

برای اولین بار بود یه متن اینهمه ای توی وب رو می خوندم
واز خوندنش لذت بردم

ممنونم از شما
پاسخ:
سپاس از زیبانگری شما
ممنون که به لطف اومدید و با مهر خوندید
از حضور سبزتون تشکر می کنم
چه جالب
پاسخ:
ممنون
سلام: بیسکویت قبل از غذا ....

خیلی عالی بود ممنون بابت انتخاب خوبت

زنده باشی:)
پاسخ:
سپاس از مهر حضورتون
مانا باشید
اوووووووووووووووه
تانصفه خوندم خیلی طولانی بودامانصفشم باحال وجالب بودش
پاسخ:
همین که زحمت کشیدید و کامنت گذاشتید بسیار سپاسگزارم
ممنون از لطفتون
اگر دو تا حاج آقا با سواد اینچنین با استدلال های منطقی و زیبا جوون های ما رو هدایت کنن...
این همه مصیبت اخلاقی توی جامعه نداشتیم...
فوق العاده بود خانم دکتر...:)
سپاس فراوان
پاسخ:
واقعاً همینطوره. جوونا سوالات زیادی دارن اما بعضی وقتا کسی نیست جواب درستی به این سوالات بده
از محبتت ممنونم دوست نازنین و فرهیخته ام

۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۱ حامد عبدالهی
اصل بر مهر و محبته. وقتی جوونی محبت ببینه، جذب میشه. وقتی جوونی از طرف روحانیون بد اخلاقی و نهی و اخم ببینن، دور میشن. باید با مهر و محبت برخود کرد که تنها تیریه که به قلب هدف مینشینه
متشکرم
پاسخ:
واقعا همینطوره
خیلی از جوونا به خاطر اخلاق بد نه تنها روحانیون بلکه افراد مثلا مذهبی از دین فاصله می گیرن. 
از همراهی های ارزشمند همیشگیتون ممنونم
همی لایک
پاسخ:
ممنون از لطفتون
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۵۷ محمد حسین صادقی
باسلام چینش مطلب به اشتباهم انداخت کاش عکس بالا بود ومیشد راحت تر دید که مطلب ادامه داره من که خودم اول به حاج آقا چندتا نثار کردم(البته علتش سست ایمانی و کم صبریم بود)
مطلب فوق العاده بود خدا خیرتون بده واقعا عالی بودو...............................
دوجا منو تحت تاثیر قرار داد یکی مثال کارخانه سازنده و یکی هم بیسکوییت قبل از غذا
از یک طرف هم باید این فاصله بین بلوغ و سن ازدواج رو باید حل کرد چون ظلمیه که در حق جوونامون
خدا خیرتون بده
پاسخ:
سلام
باید ببخشید ولی از چینش هم منظور خاصی داشتم تا دقتمون در همه ی مسائل بالا بره و سعی کنیم قضاوتمون با در نظر گرفتن همه ی جوانب باشه. البته این که فرمودید از سست ایمانی و کم صبری شما بوده شکست نفسیه و اصلا این طور نیست. یه وقت یه خبری مثلا از اینترنت پخش میشه که احساسات آدمو تحریک می کنه در این جور مواقع باید قبل از هر گونه واکنش درباره صحت و سقمش تحقیق کرد. کاری که شما هم انجام دادید وگرنه ادامه مطلب رو نمی خوندید. 
همیشه از نظرات ارزشمندتون استفاده می کنم. از همراهی های پر مهر و سبزتون بسیار سپاسگزارم
در پناه خدا باشید
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۲۴ محمد حسین صادقی
من از شما سپاسگزارم واقعا امروز از مطلبتون درس اخلاق و معرفت گرفتم
پاسخ:
من این مطلب رو از نت پیدا کردم و چون به نظرم جالب اومد برای دوستان هم گذاشتم. خوشحالم که شما هم مثل من از خوندنش لذت بردید
بازم از محبتتون ممنونم
در پناه مهر الهی مستدام و ماندگار باشید
خوش به حال من که همون اول از این خاله زنک بازیا خوشم نمیومد
پاسخ:
واقعاً خوش به حالتون
بعضی ها که بدجور درگیرن
از حضورتون ممنونم
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۴ حامد عبدالهی
بعضی ها چون نتونستن به دین عمل کنن، متمسک شدن به ظواهر اون
و الان خیلی ها رو میتونم مثال بزنم
حج میرن اما مال یتیم میخورن :)
تسبیح از دستشون نمیفته اما در خفا زنا میکنن...
ترجیح میدم یه بنده ساده خدا که امیدی به نماز و روزه و اعمال مذهبیش نیست باشم تا از این دست
پاسخ:
بله منم از این دست آدما زیاد دیدم
شاید علتش بها دادن بیش از اندازه ی جامعه به ظاهر و نه باطن عمل. مثلا هرکسی هر روز مسجد میره و تسبیح دستشه یا مثلا روضه می گذاره میگن مومنه بدون این که به اعمال دیگش توجه داشته باشن. یه رفتگر شهرداری برای پدرم درد دل کرده بود که نیمه شعبان رفته بودم فلان محله برای نظافت. بعد از اتمام کارم دیدم در خونه ای باز و جشن گرفتن برای آقا. توی حیاط منزل میز و صندلی چیده بودن و شیرینی و میوه و کلی مخلفات گذاشته بودن. سر در خونه هم بنر تبریک میلاد شعبانیه بود. در حای که جاروی رفتگری دستم بود رفتم دم در تا منم پذیرایی بشم که یهو مردی دوان دوان به سمتم اومد و هلم داد عقب و گفت برو برو زود از این جا برو. خیلی تعجب کردم رفتم اون سمت کوچه که یه دفعه یه ماشین گرون قیمت دم در نگه داشت و چند نفر با قیافه های آنچنانی وارد خونه شدن اون مردی هم که منو هل داده بود مرتب براشون دولا راست میشد. دلم خیلی شکست...
۱۹ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۲۵ سید مهدی عاشق علی
سلام
بسیار ممنونم از این مکالمه ی زیبا
ماجور باشید
پاسخ:
سلام
از لطفتون خیلی ممنونم
پاینده باشید
چه حاج آقای آپدیتی
احسنت
البته جونه هم خوب حرف گوش کن بوده ها


ممنون از مطلبتون
سربزنید
پاسخ:
بله احسنت به ایشون
حق با شماست این جوان دنبال حقیقت بوده و واقعا می خواسته بدونه عملش درسته یا غلط 
سپاس از حضورتون
حتماً خدمت می رسم
مانا باشید
سلام
واااااااااااااااااقعا عالی بود خیلی ازش خوشم اومد
ممنون
پاسخ:
سلام و دروووودها
سپاس از لطف و محبت شما
مانا باشید
۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۵ محمدعلی میری
عالی مثل همیشه...
پاسخ:
سپاس از حسن توجه شما
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۸:۲۰ بچه انجمنی
جالب بود.این متن برای کسانی کارسازه که خوابن
اما برای کسانی که خودشونو به خواب زدن فایده نداره...
پاسخ:
بله، به خواب زدگان هیچ وقت بیدار نمی شن.
ممنون از حضورتون


خیلی عالی بود

واقعا اگه همه ی حاج آقا ها اینطوری حرف زدن رو بلد بودن الان ایران که سهله،کل دنیا شیعه میشد اونم شیعه ی حرفی نه!!


سپاس از این پست زیبا شاد و خرسند باشید
پاسخ:
ممنون از محبتتون
شاد و مانا باشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی