هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

این وب متعلق به شما عزیزان است. استفاده از مطالب و تصاویر آزاد است.

۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

 

برای ساختن کشتی آرزوهایت
هر چقدر هم که سخت باشد صبر کن .
چرا که قایق کاغذی رویاها
خیلی زود تر از آنچه فکر می کنی
زیر آب خواهد رفت !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۳ ، ۰۶:۴۳
فرناز

 

 

دیوارهای دنیا بلند است، و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار، مثل بچه‌ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه‌ی همسایه می‌اندازد. به امید آن که شاید در آن خانه باز شود. گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف، حیاط خانه خداست. و آن وقت هی در می‌زنم، در می‌زنم، و می‌گویم:

« دلم افتاده توی حیاط شما، می‌شود دلم را پس بدهید...»

کسی جوابم را نمیدهد، کسی در را برایم باز نمی کند. اما همیشه، دستی، دلم را می‌اندازد این طرف دیوار. همین. و من این بازی را دوست دارم. همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار، همین که ... من این بازی را ادامه می‌دهم،و آن قدر دلم را پرت می‌کنم، آن قدر دلم را پرت می‌کنم تاخسته شوند، تا دیگر دلم را پس ندهند. تا آن در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می‌‌روم و دیگر برنمی‌گردم. من این بازی را ادامه می‌دهم ...

"عرفان نظرآهاری"


,

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۱۷
فرناز

 

می آیی

با انار و آینه در دست هایت

یک دنیا آرامش در چشم هایت

و قناری کوچکی در حنجره ات

که جهان را

به ترانه های عاشقانه میهمان می کند.

می دانم تاپلک به هم بزنم

می آیی

و با نگاهت

دشت ها را کوه

کوه ها را پرنده می کنی

به قول فروغ: من خواب دیده ام!

"رضا کاظمی"

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۵۵
فرناز

حوصله کن بلبلِ غمدیده‌ی بی‌باغ و آسمان

سرانجام این کلیدِ زنگ‌زده نیز

شبی به یاد می‌آورد

که پشتِ این قفلِ بَد قولِ خسته هم

دری هست، دیواری هست

به خدا ... دریایی هست!

"سید علی صالحی "

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۳۵
فرناز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۳ ، ۰۶:۲۳
فرناز

در افسانه های یونانی این گونه آمده که پیشگویی شد، آشیل در جنگی با برخورد تیر کشته خواهد شد. بنابراین مادرش تتیس آشیل را به رود ستوکس برد که گفته می‌شد اگر کسی در آن شسته شود دارای نیروی آسیب ناپذیری خواهد شد. تتیس فرزندش را در آن رود شست. ولی چون او فرزندش را از پا گرفته بود تا بدنش را بشوید، پاهای وی آسیب‌پذیر ماند. او در جنگ‌های بسیاری جنگید و زنده ماند. تنها جایی از بدن او که آب به آن نرسید پاشنه او بود که تنها ناتوانیگاه (نقطه ضعف‌) او به شمار می آمد این رویین تن از همین جا آسیب دید و پس از برخورد تیر با پاشنه، جان خود را از دست داد.  

چشم اسفندیار یا پاشنه آشیل؟  در افسانه ها و اسطوره های ایرانی و یونانی دو داستان شگفت انگیز وجود دارد که بیانگر هستی شگفت انسان است. این داستان ها هر چند درباره دو شخص به نام اسفندیار و آشیل است ولی این دو نمادی از انسان و وضعیت اوست. اسفندیار در داستان های ایرانی شخصیت دوگانه ای یافته و میان زشت و زیبا و بد و خوب می گردد. گاه همانند پیامبری به بازسازی فرهنگ دینی زمانه خود می پردازد و می کوشد تا "به دین" را دوباره به جامعه باز گرداند و آثار شرک و دوگانه پرستی را بزداید و گاه به حکم هوس حکومتی به جنگ سرداری می رود که حافظ دین و آیین و امنیت کشور است و در دام توطئه شاه پدر می افتد. او به حکم ایزدی در چشمه ای فرو رفته تا رویین تن شود ولی در هنگامه فرو رفتن در این چشمه چشم هایش را بست و آب چشم آن را در بر نگرفت و این نقطه ضعف و ناتوانی اسفندیار شد. در داستان آشیل نیز با پهلوانی رو به رو هستیم که با چنین شیوه ای رویین تن می گردد ولی در داستان وی هنگامه رفتن به درون آب چیزی مانع از آن می شود که پاشنه اش به آب رسد و آن بخش رویین نمی شود و مرکز آسیب او می گردد. در هر دو داستان ایرانی و یونانی که هم نژاد و رقیب همیشگی یک دیگر بودند این همانندی ها و ناهمانندی ها را می توان یافت. چنان که در میان ایرانیان همواره یگانه پرستی اصالت داشت در میان انیران (انیران=غیرایرانیان) و یونانیان چندگانه پرستی اصالت می یابد. اگر به داستان چشم اسنفدیار توجه شود به ژرفای فکر و اندیشه ایرانی می توان پی برد که تا چه اندازه از برادران یونانی خویش پیش بوده اند. می دانیم که انسان از راه چشم بیشترین اطلاعات خویش را به دست می آورد و چشم در زندگی انسان از هر عضوی دیگر مفید تر و تاثیرگذارتر است. از این رو همه عشق و علاقه انسان از راه چشم پدید می آید. چشم است که دل را به دام می اندازد.

در اشعار بابا طاهر این گونه می خوانیم :

ز دست دیده و دل هر دو فریاد  که هر چه دیده بیند دل کند یاد

 بسازم خنجری نیشش زپولاد  زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

 برای همین گفته اند تا پیش از آن که شکم سیر شود باید دیده سیر گردد. این گونه است که دیده به عنوان مهم ترین عضو انسانی عمل می کند و هم نقطه ضعف و ناتوانی بشر است. در داستان اسفندیار چشم آسیب پذیر، عضو اوست که رویین تن نشده است و از این راه می توان به این موجود رویین تن ضربه و آسیب رساند. امری که بیانگر ضعف و ناتوانی بشر و راه آسیب پذیری اوست. اما در داستان پاشنه آشیل این نقطه سستی در پا نهاد شده است و انسان از آن راه آسیب پذیر است. امری که خود به سادگی نشان می دهد که چنین انسان های سست اندیشه ای نمی توانسته اند که فلسفه بیافریند و فرزانگی پیشه کنند. کسانی که درک و فهم درستی از نقاط ضعف و سستی بشر ندارند چگونه می تواند در کلیات بیندیشند؟  سخن این است که چرا ما با آن که در ادبیات شیرین فارسی، چشم اسفندیار را داریم از پاشنه آشیل به عنوان نقطه ضعف حکومتی و یا ملتی سخن می گوییم؟ آیا بهتر نیست از چشم اسفندیار سخن بگوییم و به این مثل (ضرب المثل) اشاره داشته باشیم؟

منبع:داستان های کوتاه پندآموز


,

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۱۴
فرناز

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۳ ، ۱۳:۳۹
فرناز

 

بیا از ابر دل، شبنم بسازیم

بیا از درد دل، مرهم بسازیم

نگو گشتیم آدم را ندیدیم

خدایی کن، بیا آدم بسازیم

"مجتبی کاشانی"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۱۷
فرناز