هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

این وب متعلق به شما عزیزان است. کپی از مطالب و تصاویر هم آزاد است. لطفا اجازه نگیرید :)

۱۱ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

حالا که ما یاد گرفته ایم 

در هوا مثل یک پرنده پرواز کنیم 

و در دریا مثل یک ماهى شنا کنیم

فقط یک چیز باقى مانده؛ 

یاد بگیریم مثل یک آدم

روى زمین زندگى کنیم...!

"جرج برناد شاو"

 

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۴
فرناز

ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻧﮑﻦ برای ﻧﻌﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍوند ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ است؛

زﯾﺮﺍ ﺗﻮ نمی‌دانی ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ

و ﻏﻤﮕﯿﻦ نباش ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺖ...

ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﯽ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻋﻮﺽِ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ،

پس سعی کن ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﮐﺮ باشی...

"الهی قمشه ای"

 

 

۱۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۲
فرناز

من رمز خوشبخی واقعی را یافته ام. باید حال را دریابی، نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر لحظاتی را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی: آدم، هم می تواند در یک زمین پهناور بذر بپاشد، هم می تواند کشاورزی خود را به یک قطعه زمین کوچک محدود کند و از همان نقطه ی کوچک نهایت استفاده را ببرد. من هم میخواهم کشت و کارم را به یک قطعه ی زمین کوچک محدود کنم. میخواهم از لحظه لحظه ی عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت می برم. بیشتر مردم زندگی نمی کنند، فقط می دوند. آنها سعی می کنند به هدفی دور و دراز دست بیابند، اما در وسط راه چنان از نفس می افتند و خسته می شوند که اصلا مناظر زیبای محیط آرام اطراف خود را نمی بینند. وقتی به خود می آیند که پیر و فرسوده شده اند و دیگر فرقی نمی کند به هدفشان برسند یا نه...!

 

بابا لنگ دراز / جین وبستر / مترجم: مهرداد مهدویان

 

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۹
فرناز

اگر خودتان را باور داشته باشید دیگران‌ نیز شما را باور می کنند و این قانون کائنات است..

وقتی به خودتان‌ ایمان داشته باشید این ایمان حتی بر فیزیک بدنتان نیز اثر می گذارد..

احساس قدرت می کنید قدم هایتان‌ را محکم‌ بر می دارید. شانه هایتان را بالا می دهید. وقتی خوشحالید یا در یک امری موفق می شوید به خودتان توجه کنید چه حالتی دارید؟ می خواهید پرواز کنید. احساس شور و شعف دارید سرتان مدام‌ بالاست می خواهید به همه اعلام کنید که موفق و خوشحالید.

خوب همین حالت را داشته باشید تا موفقیت و شادی را جذب کنید باور کنید که می توانید.

یعنی اول حالت فیزیکی وروحیتان را درست کنید مثل زمانی که موفق و خوشحال هستید تا در طیف و ارتعاش آن‌ قرار بگیرید..

 

 

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۲۳:۱۷
فرناز

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند

رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند

درختان میوه خود را نمی خورند

خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند

گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد

 

زندگی  یعنی در خدمت دیگران، این قانون طبیعت است . . .

پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را می دانی سکوت نکن!

اگر دستت به جایی می رسید دریغ نکن،

معجزه زندگی دیگران باش!

این قانون کائنات است !!!

معجزه زندگی دیگران که باشی

بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود ….!

 

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۹:۵۹
فرناز

هیچ کس در هیچ کجا چمدانی همراهش نیست که پر از حال خوب برای ما باشد و آن را به ما سوغات بدهد .

حال خوب از درون ما می آید .

مهم اینست که با توجه به داشته هایمان حال خوب را برای خودمان ایجاد کنیم و

مهم تر اینست که شادی های کوچک را برای خود بسازیم

و از آنها احساس رضایت کنیم .

گاهی با خوردن یک بستنی قیفی ، با یک پیاده روی  همراه با موزیک دلخواه ، با دیدن یک فیلم کمدی و رفتن به طبیعت ...می توانیم حال خوب را به خودمان هدیه کنیم .

مهم اینست که بخواهیم حال خوب داشته باشیم و حس قربانی به خودمان نگیریم .

به همین سادگی ...

زندگی همین لحظه هاست...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۲:۵۸
فرناز

در کنار ساحل قدم می زدم و می خواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد
جلوتر رفتم تا به شیء درخشان رسیدم. 
نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را می خوردم !!

 

"دومین مکتوب" اثر پائولو کوئیلو



۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۷ ، ۱۶:۰۸
فرناز

سنگین ترین کیفری که خدایان یونانی توانستند برای سیزیف عاصی در نظر بگیرند بیهودگی بود: تکرار ابدی کاری اجباری در شرایطی که امکان هر نوع پیشرفتی از او سلب شده بود. مدام سیزیف باید تخته سنگش را از یک سربالایی تیز بالا می برد، همین که به نوک سربالایی می رسید سنگ قل می خورد پایین و می افتاد توی دره. او دوباره پایین می آمد و آن را هن و هن کنان بالا می برد. فقط خدایان یادشان رفته بود که سنگ به مرور زمان سائیده می شود. زاویه ها و تیزی های سنگ که دست های سیزیف را خونین و مالین میکرد، در صد ساله اول مجازاتش صاف و صوف شد. گوشه کناره ها و کج و کوجی هایش در پانصد سال بعد صاف شد، طوری که هل دادن پرزحمتش جایش را به قل دادن ساده داد. در هزاره بعد، تخته سنگ هی کوچک و کوچک تر شد و راه سقوطش به طرز چشمگیری هموارتر. عاقبت دیگر به ندرت می شد اسم آن را تخته سنگ گذاشت. چیزی بیش از یک سنگریزه از آن باقی نمانده بود.

تازگی ها فکر بکری به ذهن سیزیف رسیده. سنگریزه را توی جیبش می گذارد و با کارت اعتباری، قرص های مسکن و داروهای آرام کننده می برد. حالا هر روز صبح با آسانسور به طبقه بیست و هشتم ساختمان دفترش، روی قله کیفرگاهش می رود و شب ها دوباره پایین می آید.

نقطه سر خط (گزیده داستان های آلمانی و اروپایی) علی عبداللهی

 

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۸
فرناز

کارل یونگ معتقد بود ما نمی توانیم صفتی را که در خود نداریم در دیگری تشخیص دهیم. به عنوان نمونه اگر شما فردی را خودخواه می دانید، مطمئن باشید شما هم می توانید به همان اندازه خودخواهی نشان دهید. چرا که ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم بدون اینکه خود، آن نباشیم
مولانا در کتاب فیه ما فیه آورده است:
اگر در برادر خود عیب می بینی، آن عیب در توست که در او می بینی. عالَم همچون آیینه است؛ نقش خود را در او می بینی. آن عیب را از خود جدا کن. زیرا آن چه از او می رنجی، از خود می رنجی.

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۳
فرناز

به چشم هات اعتماد نکن. اون‌ها فقط محدودیت‌ها رو نشون میدن.

با فهم و درکت نگاه کن، دنبال چیزی بگرد که می‌دونی و راه پرواز رو خواهی دید. محدودیتی در کار نیست!

برگرفته از کتاب جاناتان مرغ دریایی

اثر ریچارد باخ

 

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۱
فرناز

اگر زمان منتظر ما می‌ایستاد تا ما به بلوغ برسیم، قطعا زندگی با نقص‌های کمتری را تجربه می‌کردیم. نمی‌دانم زندگی بدون واژه‌ی «افسوس» چه شکلی خواهد بود! شیرین‌تر است یا مزه‌ی یکنواختی دارد!؟

برگرفته از کتاب تنهایی پر هیاهو

اثر بهومیل هرابال

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۴:۳۸
فرناز