هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

این وب متعلق به شما عزیزان است. کپی از مطالب و تصاویر هم آزاد است. لطفا اجازه نگیرید :)

آخرین مطالب

۹۴ مطلب با موضوع «جملات زیبا» ثبت شده است

بلند بخوانیم؛

درشت بنویسیم؛

آویزه ی گوشمان کنیم که :

«تقوا» آن نیست؛

که با یک «تق»، وا برود...

 

۲۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۱۸
فرناز

زندگی یک هدیه است؛

به ما حق ویژه، فرصت و مسؤولیت می‌دهد؛

باید به ازای آن، چیزی بازگردانیم و آن خودِ اصلاح ‌شده ماست.

«تونی رابنیز»

 

۱۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۳۴
فرناز

اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد؛

زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت و …

هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد؛

و اکنون که «آهنگ خدا» کرده‌ای، ذبح کن؛

گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید و آن را، به جای اسماعیلت، به تو ارزانی کند.

 

برگرفته از کتاب حج دکتر علی شریعتی

 

 

 

۱۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۰
فرناز

انسان های قوی می دانند چگونه به زندگی شان نظم دهند ...

حتی زمانی که اشک در چشمانشان حلقه می زند ...

همچنان با لبخندی روی لب می گویند ...

من خوب هستم ...

تغییر در پیش است ...


 

۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۷
فرناز

به یکدیگر مِهر بورزید‌‌ اما از مِهر بَند نسازید؛

بگذارید که مِهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما ...

«جبران خلیل جبران»

 

۱۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۶
فرناز

این روزها به جای «شرافت» از انسان ها؛ فقط «شر» و «آفت» می بینی ...!

برگرفته از وبلاگ مرجان سرخ

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۱
فرناز

یا ضامن آهو، دل شکسته ی من؛

به پای بوس نگاهت، غریب می آید؛

آری!

حَرَمَت، قبله ی دل های شکسته است؛

با همه ی نگرانی ها و غم هایش؛

همین که دلش را؛

به پنجره فولاد تو گره می زند؛

آرام می گیرد؛

این را بارها، از کبوتر های حَرَمَت شنیده ام ...

 

 

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۰
فرناز

همیشه فکر می کردم بدترین چیز زندگی این است که در تنهایی تمام شود.

اما بدترین چیز، تمام شدن زندگی در میان مردمی است که به تو احساس تنهایی می دهند.

"رابین ویلیامز"

 

 

۱۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۲۳:۱۵
فرناز

ما آدمها دو سبد با خودمون داریم...

یکی جلومون آویزونه، یکی هم پشتمون.

نکات مثبت و خوبی هامونو میندازیم تو سبد جلویی، عیبهامونو تو سبد پشتی.

وقتی تو مسیر زندگی داریم راه میریم، فقط دو چیزو می‌بینیم:

خوبیهای خودمون و عیبهای نفر جلویی.

 

"پائولو کوئیلو"

 

 

۱۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۶ ، ۱۴:۳۴
فرناز

کائنات وجودی واحد است. همه کس و همه چیز با نخی نامرئی به هم بستهاند. مبادا آه کسی را در آوری، مبادا دیگری را مخصوصاً اگر از تو ضعیف تر باشد بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی در آن سر دنیا ممکن است همه انسان ها را اندوهگین کند و شادمانی یک تن همه را شاد کند.


"الیف شافاک"

برگرفته از کتاب: ملت عشق

۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۷
فرناز

آثار هنری به دو دلیل ارزشمندند:

اول این که توسط استادان بوجود آمده اند

دوم این که تعدادشان کم است

پس: شما گنج پر ارزشی هستید؛

زیرا توسط بزرگترین استاد خلق شده اید و فقط یکی هستید.

«آگ ماندینو»

 

۱۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۵
فرناز

کلاس اول دبستان، یزد بودم 
سال ١٣٤٠، وسطای سال
اومدیم تهران
یه مدرسه اسمم را نوشتند،
شهرستانی بودم،
لهجه غلیظ یزدی و گیج 
از شهری غریب
ما کتابمان دارا آذر بود 
ولی تهران آب بابا 

معضلی بود برای من، 
هیچی نمی فهمیدم 
البته تو شهر خودمان هم
همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و بدبختی

درسکی می خواندم.

تو تهران شدم شاگرد تنبل کلاس 
معلم پیر و بی حوصله ای داشتیم 
که شد دشمن قسم خورده من 
هر کس درس نمی خواند می گفت: می خوای بشی فلانی و

منظورش من بینوا بودم
با هزار زحمت رفتم کلاس دوم
آنجا هم از بخت بد من، این خانم شد معلممان
همیشه ته کلاس می نشستم و گاهی هم چوبی میخوردم که

یادم نرود کی هستم!!

دیگر خودم هم باورم شده بود که شاگرد تنبلی هستم تا ابد.......

کلاس سوم یک معلم جوان و زیبا آمد مدرسه مان
لباسهای قشنگ می پوشید و خلاصه خیلی کار درست بود،
او را برای کلاس ما گذاشتند،
من خودم از اول رفتم ته کلاس نشستم. می دانستم جام اونجاست 

درس داد، مشق گفت که برای فردا بیارین. 
انقدر به دلم نشسته بود که تمیز مشقم را نوشتم 
ولی می دانستم نتیجه تنبل کلاس چیست فرداش که اومد، یک خودنویس خوشگل گرفت دستش و شروع کرد به امضا کردن مشق ها..
همگی شاخ در آورده بودیم 
آخه مشقامون را یا خط میزدن یا پاره می کردن ،
وقتی به من رسید با ناامیدی مشقامو نشون دادم،
دستام می لرزید 
و قلبم به شدت می زد.
زیر هر مشقی یه چیزی مینوشت ,
خدایا برا من چی می نویسه؟
با خطی زیبا نوشت: 


عالی

باورم نمی شد
بعد از سه سال این اولین کلمه ای بود که در تشویق من بیان شده بود
لبخندی زد و رد شد سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم به خودم قول دادم بهترین باشم...
آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد
همیشه شاگرد اول بودم وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم

یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد.

چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ می کنیم؟؟؟؟
به ویژه ما 
پدران، مادران، معلمان، استادان، مربیان، رئیسان و ...


خاطره ای از
استاد محمد شاه محمدی 
استاد مدیریت و روانشناسی

۱۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۲
فرناز

چیز های خوب به سراغ کسانی

 می روند که باور دارند،

چیزهای بهتر به سراغ کسانی

 می روند که صبر می کنند، 

و بهترین چیزها به سراغ کسانی

 می روند که تلاش می کنند و

هیچ گاه

تسلیم نمی شوند

۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۸
فرناز

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه ای باش
ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید


اگر نمی توانی درخت باشی، بوته باش
اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف کوچکی باش
و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن


اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه!

همه ما را که ناخدا نمی کنند، ملوان هم می توان بود
 

در این دنیا برای همه ما کاری هست
کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر

و آنچه که وظیفه ماست، چندان دور از دسترس نیست


اگر نمی توانی شاهراه باشی، کوره راه باش
اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند
هر آنچه که هستی، بهترینش باش!

"
داگلاس مالوچ"

۲۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۱۷
فرناز

درختان می گویند «بهار»
پرندگان می گویند  «لانه»
سنگ‌ها می گویند «صبر»
و خاک‌ها می گویند «مصاحب»
و انسان‌ها می گویند «خوشبختی»
اما همه‌ی ما در یک چیز شبیهیم،
در طلب نور !
ما نه درختیم 
و نه خاک .
پس خوشبختی را با علم به همه‌ی ضعف‌هایمان در تشخیص،
باید در حریم خودمان جستجو کنیم ... 

 

"حسین پناهی"

 

۲۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۰
فرناز

من می خواهم بدانم که ... راستی راستی

زندگی یعنی این که توی یک تکه جا ...

هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ؟!...

یا این که طور دیگری هم...

توی دنیا می شود زندگی کرد؟ ...

برگرفته از کتاب ماهی سیاه کوچولو 

نوشته ی صمد بهرنگی

۲۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۵:۴۴
فرناز

انسان باش، پاکدل و یکدل؛

زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن؛

هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

 

۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۶
فرناز

الهی!

با خاطری خسته دل به تو بسته،

دست از غیر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام.

بدهی؛ کریمی،

ندهی؛ حکیمی،

بخوانی؛ شاکرم،

نخوانی؛ صابرم ...

 

 

 

 

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۵
فرناز

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،

برخیز تا بگریند ...

 

"کوروش کبیر"

 

 

 

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۴:۱۷
فرناز

خانه ی دوست کجاست؟

خانه دوست در آن عرش خداست؛

خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست؛

و فقط دوست، خداست ...

 

۲۴ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۱:۲۶
فرناز