هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

این وب متعلق به شما عزیزان است. کپی از مطالب و تصاویر هم آزاد است. لطفا اجازه نگیرید :)

۱۱ مطلب با موضوع «معرفی، نقد و بررسی اثر» ثبت شده است

رمان قصر از آخرین نوشته‌های کافکاست، او  نوشتن این رمان را دو سال پیش از مرگش ( ژانویه ۱۹۲۲ ) آغاز کرد. این رمان در بیست فصل نگاشته شده که با مرگ کافکا رمان در فصل بیستم ناتمام می ماند. اما با توجه به نشانه ها  و علایم موجود در کتاب می توان حدس زد که کتاب می بایست در فصل بیستم به اتمام می رسید و احتمالا نباید بیشتر از آن ادامه می یافت.

رمان ماجرای مردی بنام «کا» است که در شبی پر برف، وارد روستایی می‌شود  تا شب را استراحت کند اما به او چنین اجازه ای نمی دهند و می گویند در مجاور این دهکده قصر بسیار بزرگی قرار دارد که همه کارها را هدایت می کند و آقای «کا»  برای ماندن در دهکده به اجازه قصر نیاز دارد . او عنوان می کند که مساح* است و به درخواست خود قصر روانه این ده شده است . در تماسی تلفنی ، قصر ادعای اقای «کا»  را قبول می کند و او شب را در مهمان خانه می گذراند . از فردا صبح آقای «کا»  قصد دارد تا جوری به قصر برود و با شرح وظایفش آشنا شود . در ابتدا همه به او می خندند و می گویند دست یابی به قصر غیر ممکن است اما آقای «کا»  پشتکار زیادی دارد . او تلاش می کند و تلاش می کند و در این راه با افراد زیادی صحبت می کند و شایعات و افسانه های زیادی در مورد قصر می شنود و در این بین واقعا نمی تواند نه به قصر دست یابد نه به کارکنان عالی رتبه آن. در این رمان قصر مظهر جایی دست نیافتنی است.

شخصیت اصلی رمان قصر نماد انسانی جستجوگر است که صادقانه تلاش می کند تا به حقیقت و رستگاری دست یابد. او که شغلش مساحی است سمبل انسان معاصر است که تلاش می کند با حذف متافیزیک و ماوراءالطبیعه همه چیز را صرفا با نیروی عقل و منطق خود بسنجد و اندازه گیری کند و چون حقیقت و رستگاری فراتر از عقل اوست شکست می خورد و هر چقدر می کوشد به قصر نزدیک تر شود ناامید تر می شود. ولی با این وجود دست از تلاش برنمی دارد و همین تلاش است که به زندگی اش معنا می دهد. شاید پیام کافکا این باشد که تنها از راه عشق می توان به حقیقت و رستگاری رسید نه از راه عقل و سنجش های عقلی.

*مساح در گذشته به کسی اطلاق میشد که محلی را برای ساختن در نظر می گرفت و آنرا در قالب یک مستطیل در می آورد طول و عرض آنرا مشخص میکرد تا آماده ساختن خانه ، مهمانسرا و ... باشد. یعنی مساح که نقشه بردار زمین است چطور می تواند از اسرار فرازمینی سر در آورد.

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۳
فرناز

مادر از همه ی ما ضعیف تر بود؛

نه بخاطر غصه های مشترکمان،

بلکه بخاطر همدردی هایی که

با تک تک ما کرده بود...

برگرفته از رمان قصر اثر

فرانتس کافکا (فصل پانزدهم، صفحه 121)

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۱
فرناز

هر چه انسان تر باشیم زخم‌ها عمیق‌تر خواهند بود، هر چه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت ، بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهایی‌های‌مان بیشتر خواهد شد . شادی‌ها لحظه‌ای و گذرا هستند ، شاید خاطرات ِ بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند ؛ اما رنج‌ها داستانش فرق می‌کند ، تا عمق وجود آدم رخنه می‌کند و ما هر روز با آنها زندگی می‌کنیم ؛ انگار که این خاصیت انسان بودن است.

 

"اوریانا فالاچی، روزنامه نگار و نویسنده ایتالیایی (1929-2006)"

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

این کتاب که رمانی به زبان ایتالیایی است برخلاف اسمش نامه نیست بلکه گفتگوهای زنی باردار با فرزند درون شکمش می باشد. فالاچی از زبان زنی باردار خصوصیات دنیایی که در آن زندگی کرده است را برای فرزند درون شکمش بازگو می کند.

۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۱
فرناز

در کنار ساحل قدم می زدم و می خواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد
جلوتر رفتم تا به شیء درخشان رسیدم. 
نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را می خوردم !!

 

"دومین مکتوب" اثر پائولو کوئیلو



۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۷ ، ۱۶:۰۸
فرناز

سنگین ترین کیفری که خدایان یونانی توانستند برای سیزیف عاصی در نظر بگیرند بیهودگی بود: تکرار ابدی کاری اجباری در شرایطی که امکان هر نوع پیشرفتی از او سلب شده بود. مدام سیزیف باید تخته سنگش را از یک سربالایی تیز بالا می برد، همین که به نوک سربالایی می رسید سنگ قل می خورد پایین و می افتاد توی دره. او دوباره پایین می آمد و آن را هن و هن کنان بالا می برد. فقط خدایان یادشان رفته بود که سنگ به مرور زمان سائیده می شود. زاویه ها و تیزی های سنگ که دست های سیزیف را خونین و مالین میکرد، در صد ساله اول مجازاتش صاف و صوف شد. گوشه کناره ها و کج و کوجی هایش در پانصد سال بعد صاف شد، طوری که هل دادن پرزحمتش جایش را به قل دادن ساده داد. در هزاره بعد، تخته سنگ هی کوچک و کوچک تر شد و راه سقوطش به طرز چشمگیری هموارتر. عاقبت دیگر به ندرت می شد اسم آن را تخته سنگ گذاشت. چیزی بیش از یک سنگریزه از آن باقی نمانده بود.

تازگی ها فکر بکری به ذهن سیزیف رسیده. سنگریزه را توی جیبش می گذارد و با کارت اعتباری، قرص های مسکن و داروهای آرام کننده می برد. حالا هر روز صبح با آسانسور به طبقه بیست و هشتم ساختمان دفترش، روی قله کیفرگاهش می رود و شب ها دوباره پایین می آید.

نقطه سر خط (گزیده داستان های آلمانی و اروپایی) علی عبداللهی

 

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۸
فرناز

به چشم هات اعتماد نکن. اون‌ها فقط محدودیت‌ها رو نشون میدن.

با فهم و درکت نگاه کن، دنبال چیزی بگرد که می‌دونی و راه پرواز رو خواهی دید. محدودیتی در کار نیست!

برگرفته از کتاب جاناتان مرغ دریایی

اثر ریچارد باخ

 

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۱
فرناز

اگر زمان منتظر ما می‌ایستاد تا ما به بلوغ برسیم، قطعا زندگی با نقص‌های کمتری را تجربه می‌کردیم. نمی‌دانم زندگی بدون واژه‌ی «افسوس» چه شکلی خواهد بود! شیرین‌تر است یا مزه‌ی یکنواختی دارد!؟

برگرفته از کتاب تنهایی پر هیاهو

اثر بهومیل هرابال

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۴:۳۸
فرناز

رمان سیذارتا اثر هرمان هسه شبیه حکایت شیخ صنعان اثر عطار است. درونمایه ی هر دو اثر حستجوی کمال و طی طریق از کمال ظاهری به مرتبه ای ازکمال واقعی است. سیذارتا و شیخ صنعان که هر دو دارای مقام و مرتبه ای از کمال هستند، در جستجوی کمال واقعی همه چیز را ترک می کنند و به جستجو می پردازند. 

سیذارتا پسر برهمنی است که در کرانه رودخانه و در کنار زورق ها پرورش می یابد و به درس های پدر و فرهیختگان و افراد دانا گوش می دهد. پدر از این که پسرش ولع یادگیری دارد بسیار خشنود است و وجود مادر مملو از عشق به سیذارتا. اما سیذارتا احساس رضایت نمی کند او باید خویشتن خویش را می یافت. بنابراین از خانه ی پدری می رود تا شمن شود و به ریاضت بپردازند. سیذارتا تنها یک هدف داشت؛ تهی شدن از هر چیز: از آرزو، شادمانی و از رنج و اگر به نفس غلبه می کرد، همه چیز در او بیدار می شد و در خویشتن خویش غرق می شد و سیذارتا غرق شدن در خویشتن خویش را از شمن ها آموخت. حس ها و خاطرات را در خود می کشت و به جانور و سنگ تبدیل می شد، اما دوباره به خود می آ مد، هزاران بار از خود گریخته بود ولی بازگشت او اجتناب ناپذیر بود.

سیذارتا این بار تصمیم گرفت به محل اقامت بودا برود و شاگرد او شود. بودا طریقه رهایی از رنج را یعنی رهایی از رنج این جهان و زندگی را آموزش می داد.کسانی که راه بودا را پیش گرفته بودند، رستگار می شدند. ولی سیذارتا آنجا را هم ترک کرد و راه خویش را دنبال کرد.

این بار سیذارتا با زنی زیبا (کاملا) آشنا می شود و زندگی مادی را تجربه می کند. در کنار این زن، دوست داشتن، مهرورزی و خوشی ها را می آموزد تا اینکه شبی خوابی می بیند و این زمانی است که تقریباً جوانی اش سپری و موهایش سفید شده است. روزی خواب می بیند که پرنده ای که این زن زیبا داشت در لانه اش مرده و سیذارتا آن را بیرون می آورد و دور می اندازد. گویی هر چه در درون خود، نیکی داشته، بیرون ریخته است و ترس وجودش را فرا می گیرد و حس می کند تمام زندگی اش را بیهوده سپری کرده است.بعد از این خواب، آن زن را ترک می کند. سیذارتا دیگر به مرگ خود راضی بود و حاضر نبود بیش از این بار زندگی بی محتوای خود را به دوش بکشد، اما در ساحل رودخانه ناگهان به یاد کلامی در دعای برهمنان می افتد که انسان را به ادامه راه و رسیدن به کمال فرا می خواند. بالاخره سیذارتا در ساحل رودخانه اقامت می کند. روزی افرادی از رودخانه می خواهند عبور کنند تا نزد بودا بروند؛ زیرا او در بستر مرگ است و یکی از آنها زن زیبا با پسرش است که جزء رهروان بودا شده است. این پسر در واقع پسر خود سیذارتا است، اما در راه این زن زیبا دچار مارگزیدگی می شود و می میرد و سیذارتا پی می برد که پسربچه، پسر خود او است. پسر را نزد خود نگه می دارد، اما چون پسرک به آن زندگی عادت نداشت سیذارتا را رها می کند و از آنجا می رود. سیذارتا به دنبال او می رود ولی او را پیدا نمی کند و باز می گردد، وقتی نگاهش به آب رود می افتد، با دیدن چهره ی خود به یاد پدرش می افتد و روزی را به یاد می آورد که پدرش را رها کرد و به زاهدان پیوست و پی می برد که پدرش نیز همان درد را چشیده بود که او اکنون برای پسرش می کشد. سرانجام سیذارتا با گوش سپردن به آوای رود، آرامش درونی خود را باز می یابد و درمی یابد که اگرچه آب همواره در گذر است، اما همیشه نیز پابرجا است. این درس بزرگی برای سیذارتا است. او اکنون راه رستگاری را یافته است.

 

شیخ صنعان پیری صاحب کمال و پیشوای مردم زمانه خویش بود. او قریب پنجاه سال در کعبه اقامت داشت و هرکس به حلقهٔ ارادت او درمی‌آمد از ریاضت و عبادت نمی‌آسود. شیخ خود نیز هیچ سنّتی را فرو نمی‌گذاشت و نماز و روزه بی‌حد به‌جا می‌آورد.

شیخ حدود پنجاه بار حج کرده و در کشف اسرار معنوی به مقام کرامت رسیده بود شیخ چند شب پیاپی خواب می‌بیند که مقیم روم شده و بر یک بت سجده می‌کند. شیخ با مریدانش به روم سفر می‌کند و در آنجا دختری مسیحی را می‌بیند و عاشق او می‌شود. شیخ بیش از یک ماه برای وصال دختر عجز و لابه می‌کند. دختر برای شیخ چهار شرط می‌گذارد:

سجده کردن بر بت، سوختن قرآن، نوشیدن خمر و دست شستن از ایمان

شیخ علاوه بر اجرای این شروط، یکسال نیز به جای کابین دختر برای او خوکبانی می‌کند ( عطار می خواهد این نکته را یادآوری کند که در وجود هرکس خوک های بسیاری هست که تا آن ها را نکشد، رها و پاک نمی شود) مریدان از بازگشت شیخ ناامید می‌شوند و به دیار خود باز می‌گردند. یکی از مریدان که در سفر با شیخ نبوده به امید بازگشت شیخ به روم سفر می‌کند و در آنجا ۴۰ روز برای شیخ به دعا و تضرع می‌نشیند. سرانجام پیامبر اسلام را در خواب می‌بیند و مژده بازگشت شیخ را می‌گیرد. شیخ سرانجام از قید عشق دختر آزاد می‌شود.

در هر دو داستان عشق جایگاه ویژه ای دارد و آغاز تحولات اساسی با عشقی زمینی آغاز می شود و به سرانجام می رسد. شیخ صنعان را عشق دختر مسیحی از پیله ی بی گناهی و زهد خود بیرون می کند و پایمردی او در این عشق است که او را از هر چه دارد رها می سازد. در واقع زاهد خداپرست با اطاعت از انسان مورد علاقه ی خود و ترس از خشم وی و تلاش برای جلب رضایتش همان رفتاری را که لازم است در برابر خداوند داشته باشد پیشاپیش تمرین می کند. در رمان سیذارتا نیز کاملا داشتن پول و کار کردن نزد بازرگان را برای سیذارتایی که از زندگی عادی علاوه بر حقارت، احساس کراهت و گناه نیز دارد، شرط می کند.

نکته ی آخر این که سیذارتا لذت های مادی و معنوی را  می چشد ولی احساس سعادت نمی کند. تنها آن زمان که رنج های دنیوی و مردمی را با تمام وجود احساس می کند به روشن بینی و درک سعادت نایل می شود. شیخ صنعان لذت های معنوی را به تمامی داشت و در حرم امن الهی معتکف بود، اما او می توانست به مرتبه ای بالاتر از کمال دست یابد. در این راه او باید رنج را بیازماید و در این آزمایش، مرتبه و مقام و همه ی لذت های خویش را از دست بدهد و پست ترین مراتب زندگی را از سر بگذراند. وضعیت شیخ صنعان یادآور وضعیت آدم در بهشت است و برای کمال و آزموده شدن در راه کمال باید رنج های مرتبه ی خاک را بچشد. مریدان در این میان جماعت فرشتگان درونی و بیرونی اند و آن مرید صادق و کارآزموده قلب آدم است که روزنه ای از امید را به خورشیدی تابان از بخشش الهی بدل می کند. 

منابع:

نشریه ادبیات تطبیقی سال سوم، شماره 6، تابستان 1391

ویکی پدیا، دانشنامه آزاد

 

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۶
فرناز

روباه گفت:

انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند

اما تو نباید فراموشش کنی

تو تا زنده‌ای

نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی!...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۳۴
فرناز

عزیز می گه:

مردها، هر قدر هم که بزرگ بشن و باسواد بشن و پولدار بشن باز هم مثل بچه ها هستن؛

زود قهر می کنن زود پشیمون می شن زود هم آشتی می کنن؛

ممکنه جلوی زنا چیزی نگن اما تنها که شدن شروع می کنن به بغض کردن؛

برای همینه که کسی گریه مردها رونمی بینه؛

زن ها هر چقدر کوچیک باشن؛ اما مادرن و پناه مردها هستن؛

حتی دختر کوچولوها پناه باباهاشون هستند ...

 

برگرفته از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس"

نوشته ی مصطفی مستور
صفحه ی 87 نشر مرکز 1379
 
۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۱۶
فرناز

ادعا می شود که کتاب "امام حسین و ایران" توسط مستشرق آلمانی به نام کورت فریشلر "Kurt Frischler" نوشته شده و آقای ذبیح الله منصوری این کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرده است.

 

 

این اثر که زندگی امام حسین (ع) و قیام امام را مورد بررسی قرار داده بیشتر شبیه داستان نویسی است تا یک کتاب تاریخی. در یک کتاب تاریخی وجود منابع معروف و معتبر از واجبات است، اما بیشتر مطالب تاریخی این کتاب بدون مأخذ است و منبعی هم که ذکر شده قابل اعتماد نیست. نویسنده در این کتاب تحلیل هایی را مطرح کرده که نشان دهنده ی عدم اطلاع کافی ایشان از تاریخ و وقایع کربلاست و به نظر می رسد که تلاش کرده تا بعضی از ظلم هایی را که در حق خاندان پیامبر (ص) روا داشته شده، توجیه و نیروهاى یزید را از آن قساوت ها تبرئه کند. به عنوان مثال نویسنده در مورد قیام عاشورا و نحوه ی رویارویی سپاهیان امام حسین علیه ‏السلام و لشگریان ابن ‏زیاد نوشته است:

"... اما می‏دانیم که ساحل رودخانه از طرف سربازهای عمر سعد اشغال شده بود نه برای این که مانع از این شوند که کاروان حسین علیه ‏السلام از آب رودخانه استفاده نمایند بلکه نگذارند که کاروان حسین علیه‏ السلام در ساحل غربی راه، از میدان جنگ عقب نشینی کنند"

همچنین به استناد نویسنده، فاطمه دختر امام حسین (ع) که ملقب به «حورالعین‌» بود در سال 60 هجری به نمایندگی از امام حسین (ع) به ری آمد و در جلسه‌ای که در باغ بهار تشکیل شد، با جمعی از بزرگ زادگان ایرانی از قبیل گیو پسررستم فرخزاد و کارن و توژ سپهبدان مازندران و گیلان شرکت نمود و در جای دیگری عنوان شده که عباس بذایی بچه اردبیل با پتک آهنگریش در دفاع از مسلم بن عقیل به سربازان ابن زیاد حمله کرده و شهید شده.

سؤالی که در این جا مطرح می شود این است که دختر امام حسین (ع) با توجه به سنی که داشتند در ری چه کار می کردند؟ شاید وجود کوه بی بی شهربانو در ری نویسنده را به این تخیل رسانده، اما بچه ی اردبیل و حضورش در کوفه دیگر چه صیغه ای است؟

و جالب تر از همه ی این نکات این که مترجم از آقای کورت فریشلر، نویسنده ی خیالی این کتاب، با عنوان مورخ و مستشرق مشهور نام می برد در حالی که نه تنها در هیچ سایت آلمانی و یا انگلیسی حتی یک خط بیو گرافی در مورد این شخص وجود ندارد، بلکه باید اعتراف کنم هیچ کتاب آلمانی تحت عنوان „Imam Hussein und Iran“  که آقای منصوری اشاره کردند، نوشته نشده . حالا چه کسی این کتاب را نوشته و چه دستی در کار است فقط خدا می داند. از آقای کورت فریشلر تنها چند رمان تخیلی به زبان آلمانی منتشر شده است. 

۱۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۷
فرناز