هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

۳۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار» ثبت شده است

زمان دست توست...

زمین دست توست...

دنیا متلاطم می شود،

وقتی دست روی دست می گذاری.

"فرزانه باقری"

 

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۷
فرناز

من صبورم اما

به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را

به غم غربت چشمان خودم می بندم

من صبورم اما

چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب

و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند

من صبورم اما

آه، این بغض گران

صبر چه می داند چیست.

"حمید مصدق"

 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۵
فرناز

لب های سرخ و طره ی افشان که جای خود؛

دنیا «غزل» نداشت، اگر دختری نبود ...

«محمدمهدی درویش زاده»

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۴۰
فرناز

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد!

"گروس عبدالملکیان"

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۴ ، ۲۲:۵۵
فرناز

کاش غم و غصه هم قیمت داشت

مجانی است، همه می خورند!

کاش روی دهانمان کنتوری نصب می شد

و جریمه غصه ها را به حساب آنان می ریختیم

غصه نخوریم مردم!

سیاست مدارها هم روزی بزرگ می شوند و به مدرسه می روند

و دنیا مثلِ گلِ مصنوعی قشنگ می شود

هر چیز مجانی که ارزشِ خوردن ندارد!


"شمس لنگرودی"

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۱۸:۲۷
فرناز

آرام می آیم
و از گوشه ی لب هایت
برگ های پاییز را جارو می کنم
من گذر فصل ها را
از خطوط صورت تو می فهمم.
 
"فرناز خان احمدی"

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۴ ، ۰۹:۵۰
فرناز

دستگیره در را که می گیری
پرنده ای بال می گشاید
پلنگی خیز بر می دارد
نهنگی باله می جنباند
کودکی برای اولین بار
روی پا می ایستد
تا بروند
مانندِ تو
که دستگیره در را گرفته ای.

"علیرضا روشن"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۲:۱۵
فرناز

بلیط قطار را پاره ‌می‌کنم
و با آخرین گله‌ی گوزن‌ها
به خانه برمی‌گردم
آن‌قدر شاعرم
که شاخ‌هایم شکوفه داده است!
و آوازم
چون مه‌ای بر دریاچه می‌گذرد:
شلیک هر گلوله خشمی است
که از تفنگ کم می‌شود
سینه‌ام را آماده کرده‌ام
تا تو مهربان‌تر شوی...
 
"گروس عبدالملکیان"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۰۵
فرناز

ز نامردان، علاج درد خود جستن بدان ماند
که خار از پا برون آرد کسی با نیش عقرب ها ...

"صائب تبریزی"

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۴۵
فرناز

زندگی جیره‌ی مختصری‌ست
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبّه‌ی قند
زندگی را با عشق
نوش جان باید کرد

"نیما یوشیج"

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۱۹
فرناز

من زنده گی ام را خواب می بینم
من رویاهای ام را زندگی می کنم
من حقیقت را زندگی می کنم
از هر خون سبزه ایی میروید و از هر درد لبخندی

 احمد شاملو

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۵۱
فرناز
می آیی
می آیی
با انار و آینه در دست هایت
و یک دنیا آرامش در چشم هایت
و قناری کوچکی در حنجره ات
که جهان را
به ترانه های عاشقانه میهمان می کند.
می دانم تا پلک به هم بزنم
می آیی
و با نگاهت
دشت ها را کوه
کوه ها را پرنده می کنی
به قول فروغ: من خواب دیده ام!
"رضا کاظمی"
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۸
فرناز

باران چقدر باید بباری تا دریا شوم؟

چند هزار درخت باید در من بروید تا جنگل شوم؟

روح سبز و ساحلی من در من نمیگنجد.

شبها ماسه ها را در آغوش میگیرم اما خوابم نمی برد!

کاش میدانستم چقدرخوب بودن نیاز است تا پروانه شدن.

شالیها را درو کردند و پاییز شد

امسال هم نیاموختم چگونه شالیزار شوم.

چقدر بخشش نیاز است تا تکه ای ازخدا شوم؟

آنقدر قالبم کوچک شده که از خدا شدن هم ارضا نمیشوم.

اینجا جای من نیست

بالهایی برای پریدن میخواهم...

"امین آزاد"

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۰
فرناز

تمام دنیا باید خلاصه شود
در یک چهاردیواری
پر از گلدان و عطر و عشق
تمام خوشی باید خلاصه شود
در صدای پایی که از راه پله ها
به سمت خانه می آید و دخترکی که پشت در
یک بار دیگر خودش را در آینه برانداز می کند
یک لبخند می زند
و بی آنکه منتظر زنگ در باشد
در را باز می کند
خوشبختی یعنی
اشتیاق دیدن چشمهای منتظر
و یک خسته نباشید
از زبان کسی که با فکرش
تمام مسیر را میان ‌بر زده ای
زندگی یعنی اگر امروز خنده هایش کم رنگ شد
تو بجای او بخندی تا خدا فردایتان را رنگین کمانی کند.
"عادل دانتیسم"

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۶
فرناز

در این دنیا همه چیز دست خود آدم است

آدمیزاد حکایتی است

می تواند همه جور حکایتی باشد

حکایت شیرین...حکایت تلخ...حکایت زشت...

"سیمین دانشور"

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۴
فرناز

بهار که پرستوها می آیند من کوچ می کنم.

مقصد من شهر آرزوهای آبی ست.

بهار که بیاید شکوفه ها ناخواسته می شکفند

و من با چمدانی پر از برف به سوی خورشید می روم.

لحظه ی ناب دل کندن از نداشته هایم

و خداحافظ ای داشته های من:

شالیزار

جنگل

دریا

و نیلوفر.

تو را هم می برم نیلوفر

اما آنجا مرداب نیست.

آنجا آسمان هم دریایی ست.

بهار که بیاید من می روم و نارنجها بهاری می شوند.

می روم به جایی که هر قطره ی باران دریچه ای به دریاست.

آنجا هوا آبی ست

خدا آبی ست

و چشمهای من انعکاس دنیایی لبریز از آبی ست.

"امین آزاد"

 
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۴۳
فرناز

تو شاهکار خالقی....

تحقیر را باور نکن....

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش.......

زیبا و زشتش پای توست......

تقدیر را باور نکن.....

تصویر اگر زیبا نبود.......

نقاش خوبی نیستی......

از نو دوباره رسم کن.......

تصویر را باور نکن....

خالق تو را شاد آفرید.....

آزاد آزاد آفرید......

پرواز کن تا آرزو........

زنجیر را باور نکن........

"مهدی جوینی" 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۶
فرناز

تا عاقل کنار آب به دنبال پلی می گشت

دیوانه پا برهنه از آب گذشت . . .

"سهراب سپهری"

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۶
فرناز

ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ

ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﻫﺎ ﺧﺸﮏ ﺷﻮﻧﺪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﻦ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﺭﺍ ﭼﻼﻧﺪ
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﻓﺘﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺯﺩ ﺑﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﻫﺎ ﺭﺍ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺍﺩ
ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ.


"ﺁﻧﺎ ﮔﺎﻭﺍﻟﺪﺍ"

 
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۲
فرناز

 

بعضی از آدم ها را باید چند بار خواند تا معنی آن ها را فهمید و

بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت.

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬ بعضی جلد ضخیم، 

بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند. 

بعضی آدم ها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و

بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی آدم ها ترجمه شده اند و

بعضی تفسیر می شوند. 

بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند و 

بعضی از آدم ها فتو کپی آدمهای دیگرند. 

بعضی از آدم ها دارای صفحات سیاه وسفیداند و 

بعضی از آدم ها صفحات رنگی و جذاب دارند. 

بعضی از آدم ها قیمت پشت جلد دارند. 

بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند. 

بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی ازآدم ها را باید جلد گرفت.

بعضی از آدم ها را می شود توی جیب گذاشت و

بعضی را توی کیف.

بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.

بعضی از آدم ها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدم ها خط خوردگی و خط زدگی دارند و 

بعضی از آدم ها غلط های چاپی فراوان . 

از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و 

از روی بعضی آدم ها باید جریمه نوشت.

به راستی ما کدامیم؟

"فیصر امین پور"

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۴
فرناز