هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دکتر شریعتی» ثبت شده است

صداقت در مقابل سیاست دیگران؛ سادگی است؛

و سیاست در مقابل صداقت دیگران؛ خیانت است.

"دکتر علی شریعتی"

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۴ ، ۲۳:۰۰
فرناز

 

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.....

"دکتر علی شریعتی"

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۱
فرناز

 

این که حسین (ع) فریاد مى ‏زند - پس از این که همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند که: «آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى ‏داند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد؟

این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‏کند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید.

"دکتر شریعتی"

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۲
فرناز

چه رنجی است لذت‌ها را تنها بردن،
و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن،
و چه بدبختی‌ی آزاردهنده‌ای است، تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن، سخت‌تر از کویر است..

"علی شریعتی"

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۰۹
فرناز

فقر همه جا سر می کشد .......

فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست ......

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست .....

طلا و غذا نیست .......

فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی راخرد می کند ......

فقر، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود .....

فقر، همه جا سر می کشد ........

فقر، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ...

فقر، روز را " بی اندیشه" سر کردن است

"دکتر شریعتی"

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۵۵
فرناز

 

 

فقر همه جا سر می کشد .......

فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست ......

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست .....

طلا و غذا نیست .......

فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی راخرد می کند ......

فقر، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود .....

فقر، همه جا سر می کشد ........

فقر، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ...

فقر، روز را " بی اندیشه" سر کردن است

"دکتر شریعتی"


,,

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۱۳
فرناز